محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
328
آثار عجم ( فارسى )
مؤلّف گويد : بر اهل دانش و بينش ، واضح و لايح است كه آن عمل كه از اسكندر سر زد ، نبود ، مگر از بيخردى ؛ و آن بيخردى نبود ، مگر از مستى . دريغ از انسانى كه عمر خويش را صرف شرب مدام « 1 » و مدام اوقات را مصروف باده و جام دارد ؛ نستعيذ باللّه تعالى ، اگر منع انبياء و اولياى خدا را از شرب مسكرات ، افسانه بدانيم و سخنان ايشان را باور ننمائيم ، چگونه مىتوانيم انكار كنيم مفاسد و شرورى كه از شرب مسكرات ، مشهود و معلوم ماست ؟ عليكم بالانصاف ، ديدهايد كه مرتكب آن ، قطع نظر از ناخشنودى يزدان و خسران [ 189 f ] دو جهان ، چقدر ملامتها از خلق مىشنود و به ارتكاب اين عمل ، از كدخدايى و حرفهاى كه دارد ، كاهل مىشود و از شغل خويش باز مىماند و در امر معاش ، حيران مىگردد و چنين شخصى ناچار مىشود از اينكه به هر گروهى منادمت « 2 » كند و اكثر اوقات خود را به مردمان پست و فرومايه بگذراند و به اشخاص اوباش قلّاش ، مجالست كند و مؤالفت ورزد . كمتر ديده شده است كه مجلس شربى ، منعقد شود و در آن ، قتل نفسى نشود يا اقلّ از آن ، جراحتى به كسى نرسد ؛ يا اقلّ اقل ، نزاعى واقع نگردد و پاى رنجشى به ميان نيايد . اى كسانى كه اين كلمات را ببينيد ! مبادا بگوئيد مؤلّف نادان ، اين سخنان را از آن گويد كه خود شرب مدام ننموده و به كمّش پى نبرده و كيفيتى از آن حاصل نكرده و با مردمان اهل ، معاشر نبوده ، مىگويم الحمد للّه ، با اينكه مرتكب نبوده و نيستم ، كم كسى از كمّ شرب مسكرات ، چون من داند . فكيف كيفيتش را حاصل ندارم كه در جوانى با كسانى كه مرتكب بودهاند ، مخالط بودهام و سپس از ايزد متعال مسئلت كردم و در انابت « 3 » كوفتم ؛ زيرا كه نداى من تشبّه بقوم فهو منهم « 4 » را به گوش هوش شنودم ؛ از آن اشخاص ، كناره جسته ، راه آمد و شد را مسدود نمودم . ملاحظه نمائيد كه اهل فرنگستان با اينكه شرب مسكرات را حرام نمىدانند ، در اين اوقات ، در بعض از ممالك خود ، در روزنامهها اعلان كردهاند كه اگر كسى خدمتگزار دولت باشد و شرب مسكرات را ترك نمايد ، مواجب و جيرهء آن مضاعف خواهد شد ؛ و آن روزنامه كه به انگريزى و هم به فارسى به طبع رسيده ، نزد فقير موجود است و در آن ، معايب و مفاسدى به اندازهء يك جزو از كتاب نوشته است . بعض از فقراتش اين است كه نوشته مىشود :
--> ( 1 ) . به ضمّ اوّل ، خمر است . ( 2 ) . همنشينى كردن است . ( 3 ) . به خداى تعالى بازگشت نمودن . ( 4 ) . حديثى است . يعنى كسى كه مانند شود به قومى ، پس آن كس از جملهء ايشان است ؛ مثل اينكه در مجلس ، معصيتى جلوس كند اگر چه خود مرتكب نشود در گناه ، شريك خواهد بود .